ابن سعد ( مترجم : محمود مهدوى دامغانى )
83
الطبقات الكبرى ( فارسي )
( 1 ) عبادة بن قرط مىگفت * شما كارهايى را انجام مىدهيد كه در نظر خودتان دقيقتر از شعر مىآيد ، و حال آنكه به روزگار رسول خدا ما آن را از امور بسيار بد و تباه كننده مىشمرديم . گويد : اين موضوع را براى محمد گفتم ، گفت : راست گفته است و دامن بر زمين كشيدن - از كبر و غرور - را يكى از آن كارها مىبينم . پدر مجيبة باهلى ، يا عموى او از پيامبر ( ص ) روايت كرده است . گويد عبد الوهاب بن عطاء عجلى ، از سعيد جريرى ، از ابو سليل ، از گفتهء زنى به نام مجيبة از قبيلهء باهلة ما را خبر داد كه مىگفته است پدرم يا عمويم برايم نقل كرد كه * براى كارى به حضور رسول خدا رفته است . گويد ، پيامبر فرمود : تو كيستى ؟ گفتم : اى رسول خدا مرا نمىشناسى ؟ من همان مرد باهلى هستم كه سال اول به حضورت آمدم . فرمود : آرى ولى در آن هنگام رنگ پوست و وضع بدنى و احوال تو بسيار پسنديده بود ، ولى امروز مىبينم كه نزار شدهاى . گفتم : آرى پس از ديدار شما همواره روزه بودهام . فرمود : چه كسى تو را دستور داده است كه خود را شكنجه دهى ؟ فقط ماه رمضان را كه ماه روزه و شكيبايى است روزه بگير . گفتم : اى رسول خدا در خود نيرو و توان مىيابم بر من بيفزاى . فرمود : ماه رمضان را روزه بدار و از هر ماه دو روز روزه بگير . گفتم : اى رسول خدا بيفزاى كه من در خود نيرو مىبينم . فرمود غير از ماه رمضان دو روز بيشتر را براى چه مىخواهى ؟ گفتم : در خود توان آن را مىبينيم افزون فرماى . فرمود : ماه رمضان را روزه بگير و از هر ماه سه روز روزه بدار ، و از روزهاى گرم ، و سپس روزه مدار و با دست خود هم عدد سه را نشان داد و اشاره فرمود . محمد بن سعد مىگويد : ما در همين كتاب چنين حديثى را از گفتهء موسى بن اسماعيل ، از حماد بن زيد ، از مسلم ، از معاوية بن قرّه ، از كهمس هلالى آورديم و اين حديث هم كه از پدر يا عموى مجيبه باهلى است مانند آن است و خدا داناتر است . دايى ابو السّوار عدوى گويد عارم بن فضل ، از معتمر بن سليمان ، از پدرش ما را خبر داد كه مىگفته است سميط ، از